Tuesday, October 11, 2016


محرم ماه قیام و مرزبندی قطعی با ارتجاع و هم‌پیمانانش



آن پرچمی که آن روز در کربلا بپا شد
بعد از هزار توفان آذین دست ما شد


روز 12مهرماه آغاز ماه محرم، ماه حماسه جاودان عاشورای حسینی است. با تعظیم در برابر سرور آزادگان، پیامبر جاودان آزادی، فرمانده و پیشوای تاریخی مجاهدان، حسین‌بن‌علی علیه‌السلام، و مجاهدان پیشتازی که در رکابش جان باختند و پرشورترین حماسه تاریخ بشری را آفریدند.

ماه محرم و قله سرخ‌فام آن عاشورا، همواره الهام‌بخش مجاهدان حسینی و سرچشمه شور و انگیزش رهروان راه سرخ فدای مطلق حسینی (ع) بوده است. و امروز با گذشت بیش از چهارده قرن از آن حماسه شگفت تاریخ انسان، هم‌چنان طنین فریاد حسین، رساتر از هر زمان دیگری به گوش می‌رسد که «کل حی سالک سبیلی». هر زنده‌ای رهرو راه من است و از اعماق تاریخ، هر انسان آزاده‌ای را مخاطب قرار می‌دهد که: «هل من ناصر ینصُرنی؟» آیا یاری کننده‌ای هست که (مشی) مرا یاری کند. 

حسین (ع) در عصر تیره و تار جهل و ارتجاع و شقاوت و دجالیت حکام دینفروش نظیر معاویه و یزید و در شرایطی که کمترین کورسویی از پیروزی در چشم‌انداز نبود، برخلاف توصیه عافیت‌جویان، از جاده اصلی به قلب ارتجاع تهاجم کرد و با فدای مطلق و تمام عیار، شورانگیزترین حماسه تاریخ بشر را خلق نمود. به راستی اگر در 14 قرن پیش قیام سرخ و خونین عاشورا نبود، امروز از اسلام محمدی و اسلام انقلابی و مردمی چه چیزی جز ارتجاع و دجالیت باقی می‌ماند؟ هیچ چیز! 

و راستی آیا رمز و راز ماندگاری و شکوفایی مجاهدین، در میان توفانها و بحرانهای بنیان کن 51ساله، چیزی جز همین تأسی به پیشوای عقیدتی‌شان و سرلوحه قرار دادن سنت عاشورایی و رسم فدای بیکران و وفای به پیمان چیز دیگری است؟ این همان کلام ماندگار رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت مریم رجوی است که گفت: «مجاهدین مفتخرند که پرچم سرخ حسینی را برافراشته نگهداشتند و اجازه ندادند که دین فروشان زمان یعنی خمینی و آخوندهای هم‌مسلک او چهره اسلام، چهره حضرت حسین، حضرت زینب، عاشورا، فدا و جانبازیها و دیگر پیامهای آنها را کاملاً محو و نابود کنند. در این مسیر ما به وسیله ”مسعود“، حسین(ع) را دوباره شناختیم. چرا‌ که او با الهام از مکتب حسین راه گشود و با تأسی به حضرت حسین، فدا و صداقت را در همه سرفصلها سرلوحه مجاهدین قرار داد و البته خودش پیشاپیش همه تا بن استخوان مؤمن و وفادار به حسین و عاشورا و عمل‌کننده به پیام فدای حداکثر بود.

به ‌این ‌ترتیب در عصر ما و در نسل ما کلمه عاشورا و عاشوراگونه با 120هزار جاودانه‌فروغ از یک واژه تبدیل به‌عمل شد، عملی توأم با پرداخت قیمت که ما در همه سرفصلها و در همه پیشرفتهای مقاومت خیرات آن‌را به‌چشم دیدیم و از آن بهره بردیم. کلمات حسین، زینب، علی‌اکبر، علی‌اصغر، عاشورا، کربلا، فدا، صداقت، جانبازی، پاکباختگی و همه ارزشهای مقدس عاشورای حسینی و کلمات و عباراتی مانند هیهات منّا‌الذله برای ما تبدیل به یک آرمان زنده و پویا شدند و در استراتژی و تاکتیک و در شیوه تصمیم‌گیری، راهنمای عمل ما قرار گرفتند».

واقعیت این است که به‌رغم دجالیت آخوندها و تمامی فریبکاریهای به‌ظاهر اسلامی آنها، نسلی از رهروان راه حسین رودرروی آخوندهای دین‌فروش و دجال رشد یافته، آموزش دیده و بالغ شده که پرورش‌یافته اسلام دیگری رودرروی اسلام ارتجاعی آخوندی است. این نسل با تأسی به پیام و رهنمود سرخ عاشورای حسینی هرگز کوتاه نیآمد و الهام از همین شعار را همیشه و در همه‌جا سرمشق خود قرار داده است؛ در حرکت عاشورایی آغازین در 30خرداد و مقاومت مسلحانه سراسری پس از آن، در مقاومت قهرمانانه اسرا در شکنجه‌گاههای رژیم، در وصیتنامه‌های شورانگیز شهیدانمان که با پیکرهای درهم‌شکسته اما در اوج سرفرازی با فریاد «مرگ بر خمینی» بر جوخه‌های دار بوسه زدند و در رزم و پاکباختگی رزمنده‌شیران ارتش آزادی در دوران پایداری غرورآمیز 14ساله که سیاوش‌وار از دل آتشها عبور کردند و با فدای همه‌چیزشان هر آنچه که بویی از دنیا و متاع دنیایی دارد، پیام امام حسین یعنی فدای بیکران و وفای به پیمان را نصب‌العین خود قرار دادند. آنها برای تحقق سوگندشان برای آزادی مردم ایران این مسیر را انتخاب کردند و حقانیت تاریخی این شعار را که فقط متعلق به 14قرن پیش نبوده، یک‌بار دیگر در این زمان اثبات کردند. و با الهام از شعار حسینی «هیهات منّا‌الذله»، جواب آخوندهای دین‌فروش حاکم بر ایران را داده‌اند و سرانجام هم همینها هستند که حرف آخر را با آخوندها خواهند زد و آن روز دور نیست.

Monday, October 10, 2016

جوشش خون است این واجستها – از زندانی سیاسی 

سعید ماسوری


چند وقتی است که مهره های ریز و درشت حکومت یکی پس از دیگری به صحنه می آیند و از ان رازهای “مگو” بر زبان میرانند… یکی تکذیب میکند، یکی تأیید و افتخار میکند یکی تجاهل میکند و برخی برای لاپوشانی و سفیدکاری به یک “عذرخواهی” آبکی متوسل میشوند… موضوع برای عذرخواهی و افتخار چندان تفاوتی ندارد، یکی از قتل عام ۶۷ میگوید و یکی از جنگ ۸ ساله و و و … ولی همه اینها با انتشار نوار  آقای منتظری کلید خورد و لابد فهمیدند که خیلی چیزهای دیگر هم ممکن است از پی آن بیاید و و چه بسا لازم است مقدمات و تمهیداتی را فراهم اورند. ظاهرا  آنها که بیشتر در ان آلوده اند، بیشتر از دیگران سر و دست تکان میدهند و لب میگزند، از دادستان کل گرفته که میگوید من مخالف اعدامهای ۶۷ بودم یا خبر نداشتم تا آن پورمحمدی که ابتدا تکذیب کرد و بعد که دید موضوع عیان تر و خراب تر از این حرفهاست گفت “افتخار میکنم” ! تا محسن رضایی که میگوید ” بهتر بود بعد از ازادی خرمشهر وارد خاک عراق نمیشدیم” و تا رئیس القاتلین املی لاریجانی که میگوید “اگر اینهمه را اعدام نکنیم وضع خرابتر میشود…” و یا آنهایی که خیلی مودبانه و پاستوریزه میگویند آمار قتل و جنایت نشان میدهد که اعدامها موثر نبوده…” !!! و تا همین چند روز پیش که قاسم سلیمانی که ناگهانی لازم دید ، سوریه را رها کرده به تایید و تاکید درستی جنگ ۸ ساله و ارزشهای ان بپردازد. موضوعات به ظاهر متفاوتند و اظهارات دست اندرکاران سابق و لاحق خیلی متناقص و متفاوت…!!! ولی به قول مولانا:
کافر و فاسق در این دور و گزند
پرده خود را به خود برمیدرند
شاید تصور شود که اینها سیاستمدارند یا “ناسیاستمدار” (یا چه میدانم سیاست نامدار..!!) ولی انچه که مسلم است، این حکم، حکم خداست و قانونمندیهای خلقت تاریخ و از آن هیچ گریزی نیست که:
این هم از تاثیر حکم است و قدر
چاه میبینند و نتوانند حذر
قطعا همه داستان کشتن و خوردن آن “پیل بچگان” را توسط ان فرومایگان از زبان مولانا شنیده اند که با وجود هشدار و اخطار ان مرد فرزانه که به هیچ وجه “پیل بچگان” را کشتار نکنید که انها را مادرانی است که خونریزی و شکار (کشتار) فرزندانشان را برنمی تابند و به انتقام به سراغتان خواهند امد را نادیده گرفتند و وقعی ننهادند… به روایت مولانا، بعد از شکار و کشته شدن “پیل بچه ای” مادرش و یا به قول مولانا ان “شه پیل مادر” قاتلان فرزندش را از بوی دهانشان شناسایی کرد و هر کدام را که از گوشت فرزندش خورده بودند، از بوی دهانشان شناخت و به سزای عملشان رساند و ان قاتلان به هیچ وجه نتوانستند او را بفریبند و خود را “مبرا” جلوه دهند، چون دست و پا و قیافه و لحن … و حتی بوی دهانشان کاشف از جنایتشان بود و هیچ توجیه و فریب و فرار به جلو و عقبی نمیتوانست ان را بپوشاند.
این قانونمندی و حکم تاریخ است و به قول مولانا “علم حق” است، و “کی کند مکرت از علم حق خلاص…؟؟!!”
اقتضای داوری رب دین
سر براورد از ضمیر آن و این
کان فلانچون شد، چه شد حالش چه گشت
همچنانکه جوشد از گلزار کشت
جوشش خون باشد آن واجستها
خارش دلها و بحث و ماجرا…
امثال رفسنجانی و رضایی گمان می کنند همین که گفتند «به دلیل نظامی و سیاسی نمی توانیم توضیح بدهیم» همه پذیرفته و بعد ۳۰ سال هم کسی چیزی نمی پرسد و آن همه کشته های جوان و نوجوان جنگ و این همه اعدام های امروزه (هفته ای ۳۰ اعدام)، همه آدم هایی هستند که زیر بته عمل آمده و پدر و مادرانی ندارند و این ها می توانند آن آثار خون را از دست و پا و بدن و نَفَس خود پاک کنند …؟؟؟ یا امثال لاریجانی گمان می کنند که همین که گفتند همه این اعدام ها به خاطر خودتان است که امنیت داشته باشید و اگر این همه اعدام نکنیم وضع خراب‌تر می‌شود .. قانع کننده است، همه می‌پذیریم و تمام …!!!
و آن همه کشتار سال‌های ۶۰ و ۶۷ و مادرانی که حتی هنوز که هنوز است گورهای فرزندانشان را نمی‌دانند تا حداقل این غم جانکاه را بر سر مزار عزیزانشان بگیرند، لابد با این توضیح که آنها علیه نظام و محارب بودند، قانع می‌شوند و قضیه فیصله یافته …؟؟؟! و این خون‌های «به ناحق» ریخته شده را هیچ صاحبی نیست … و تا ابد مکتوم خواهد ماند.
اینکه این همه در کتاب و سنت و فرهنگ‌ها بر «دماء» و خون حساسیت نشان داده شده و اینکه خداوند از «خون» نمی‌گذرد از آن است که انگیزاننده و حرکت آفرین بوده و شاید به همین خاطر امام حسین هم «ثارالله» لقب گرفته، چون خون «به ناحق» ریخته شده است … و امروز هم آن فریاد و زجه ‌های متراکم شده در بغض‌ها و سیلاب خشم محبوس شده در قطرات اشک‌ها فعلا در گفتگوها و شبکه‌های مجازی راه یافته و لاجرم در مجازات‌ها و صحنه واقعی به ثمر خواهد نشست، چون همان خون‌هاست که بهت و شگفتی مردم و دنیای امروز را برانگیخته و افشاگر جنایات می‌گردد و وقتی جنایت عیان و مبرز  شد، لاجرم کسی و کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند، و این همان قضاوت و داوری تاریخ است و گریزی از آن نیست و این دل‌نگرانی‌ها و بیان آن رازهای «مگو» تناقض بافی‌ها و حتی تهدید کردن‌های امثال لاریحانی و بقیه، نتیجه جوشش خون آنهاست.
جوشش خون است این واجست‌ها     خارش دل‌ها و بحث و ماجرا
سعید ماسوری
زندان گوهردشت کرج – ۱۳ مهر ۱۳۹۵

نامه زندانی سیاسی زهرا زهتابچی از شکنجه‌گاه اوین در افشای جنایات رژیم آخوندی


زندانی سیاسی زهرا زهتابچی طی نامه‌یی از شکنجه‌گاه اوین، به کمیسر عالی حقوق‌بشر و سایر نهادهای حقوق‌بشری و بین‌المللی به افشای گوشه‌یی از جنایات ضدبشری آخوندی علیه خانواده‌اش پرداخت.
در این نامه آمده است: «من زهرا زهتابچی مادر دو فرزند دختر در ۲۴مهر۱۳۹۲ به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق به ۱۰سال حبس محکوم شدم در صورتی که اینجانب تنها هوادار ساده سازمان بوده و به مدت کوتاهی ارتباط اینترنتی با سازمان داشتم.
البته این‌چنین محکومیتهایی در جمهوری اسلامی چیز تازه‌یی نیست چرا که در تمام این سالهای حکومت جمهوری اسلامی بسیاری از افراد به دلایل واهی در دادگاهها به حبسهای طولانی محکوم شدند و چه بسیار که بی‌محاکمه اعدام شدند، که از آن جمله می‌توانم به پدرم و پدر همسرم اشاره کنم.
پدر من علی‌اصغر (امیر) زهتابچی متولد ۱۳۲۰ در ۳۰مرداد۱۳۶۰ در زندان اوین اعدام شد.
همان‌طور که مستحضر هستید روز ۳۰خرداد۱۳۶۰ راهپیمایی از سوی سازمان مجاهدین خلق ایران در تهران برگزار شد که از طرف جمهوری اسلامی به خشونت کشیده شد و چه بسیار در آن روز دستگیر شدند و یا شهید.
هنگامی که شبانگاه در منزل به‌همراه مادرم و خواهران و برادرم به اخبار شبانگاهی گوش می‌دادیم از سیمای جمهوری اعلام شد که ۱۳نفر از افرادی که مسبب درگیریهای امروز بودند (یعنی همان روز ۳۰خرداد۶۰) دستگیر شدند و طبق رأی دادگاه مفسد فی‌الارض شناخته شده و اعدام شدند. و نام پدر من نیز در میان اسامی اعدام‌ شده بود در صورتی که:
یک: چگونه ممکن است در همان روز راهپیمایی عده‌یی را چند ساعت پس از دستگیری دادگاهی کرد و حکم را اجرا کرد؟ که این خود نشان‌دهنده وضعیت دادگاههای جمهوری اسلامی چه در دهه شصت و چه اینک می‌باشد.
و دومین مورد این‌که پدر من ۱۵روز قبل از ۳۰خرداد در محل کار خود در بازار تهران دستگیر شده بود و هیچ‌گونه ربطی به راهپیمایی روز ۳۰خرداد۶۰ نداشت.
زمانی که پدر من اعدام شد من ۱۲ساله بودم و دو خواهر ۱۴ساله و ۵ساله و یک برادر ۱۶ساله داشتم.
بعد از آن در سال۶۱ مادرم و برادرم از سوی جمهوری اسلامی دستگیر شدند و مادرم یک سال در زندان بود و برادرم به مدت ۴سال در زندان.
پدر همسرم که در اسفند سال۶۷ مادر و فرزند چهارساله‌یی را برای خروج از ایران به زاهدان برده بود، دستگیر شد و بدون اطلاع خانواده، آنها را اعدام کردند و نه جنازه‌یی به ما دادند و نه محل دفن آنها را و سرنوشت آن پسربچه چهارساله نیز معلوم نشد.
این چند سطر شمه‌ای از زندگی من و خانواده‌ام در این سالها بود و امیدوارم کمکی باشد برای افشای حقایق دهه شصت.
یادشان گرامی باد – زهرا زهتابچی زندان اوین- مهرماه ۱۳۹۵.

مسعود رجوی در قتلگاه حسین ـ خرداد ۱۳۶۵

مرقد مطهر امام حسین علیه السلام

«یا ابا الشهدا! تو این راه را بر ما گشودی و تو این راه را به ما نشان دادی. ما گناهی به‌جز پیروی تو نداریم و نخواهیم داشت. 
به‌خدا سوگند که طنین صدای تو که فریاد ”صبراً بنی الکرام“ را در زیر آسمان این دشت طنین‌افکن ساخته، هم‌چنان به‌گوش می‌رسد. سمعنا و اطعنا! و هم‌چنان طنین فریاد ”هل من ناصر…“ تو در سراسر خاک ایران طنین افکنده است که امروز تمامی خاک وطن ما کربلا و تمامی ایام آن عاشوراست. 

یا ابا الشهدا به ما گفتند در آنجا که بودیم تا دیشب، که علیه خمینی فعالیت نکنید والاّ پناهندگی سیاسی در کار نخواهد بود و ما گفتیم شگفتا ”انّ ارض الله واسعة“ همانا که زمین خدا پهناور و وسیع است و حال به تو پناه آورده‌ایم، به تو و یارانت و انصارت؛ به تو و پدر بزرگوارت علی بن ابیطالب…».

در رثای عباس سپهسالار عاشورا - مسعود رجوی ـ مراسم تاسوعا ـ سال ۱۳۷۸

مسعود رجوي 

«پرچمدار و سپهسالار عاشورا، ابوالفضل العباس، قمر بنی‌هاشم آن که وقتی که برای آوردن آب به‌منظور رفع تشنگی بچه‌ها و حرم امام حسین به کناره فرات رفت و خودش را هم عطشی سوزان در برگـرفته بود، آب سرد و گوارا غلت‌زنان می‌رفت و موج روی موج او را به خود می‌خواند. دستش رفت تا کفی برای نوشیدن بردارد، ولی ناگهان موجی تند، از آن‌گونه که تابه‌حال زورق وجود خودش را در توفان حادثه‌ها پیش برده بود، در ضمیرش جوشید و خروشید و به یاد یاران تشنه‌کام و جان‌خسته‌اش افتاد و به خودش نهیب زد که‌ای نفس! بعد از حسین زنده نباشی که او و یارانش آشامنده مرگ باشند و تو آب سرد می‌طلبی؟ نه، این با آیین من نمی‌سازد! 
به او که در تاریخ ما سیمای یک سوگند به‌خودش گرفت، سوگند وفا، پاکبازی و جوانمردی می‌گویند قمر بنی‌هاشم. 

گو شمع میارید که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است.


و تمام این ارزشها درست رو در رو و بر ضد آل‌زیاد، آل‌مروان و شمر و یزید و معاویه‌های دوران ما، یعنی که خمینی و آخوندهای خمینی‌صفت و رژیمش که مظاهر پستی، فرومایگی، دنائت، از پشت خنجر زدن و هر چه رذیلت است، هستند. آنهایی هم که آن روز در برابر حضرت عباس و علیه او و بر ضداو تیر می‌انداختند، چنین بودند. در منتهای سفلگی و حقارت. اما درست در چنین مقاطعی و در چنین سرفصلهایی است که مردان و زنان خدا، خود را عرضه می‌کنند». 

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق
در روز حشر رتبه او آرزو کنند

عباس نامدار که دلیران روزگار
از خاک کوی او طلب آبرو کنند.

Monday, October 3, 2016




با آغاز محرم، موکب حسین به دشت کربلا می‌رسد. روز دوم محرم، کاروان امام توسط لشکریان عمر سعد در کربلا متوقف می‌شود و به آن اجازه پیشروی داده نمی‌شود. سرور آزادگان به ناگزیر در کربلا خیمه می‌زند. اما سؤال این است که به‌راستی، امام حسین برای چه به اینجا آمده؟ و چرا دراین صحرای گرگرفته با همه چیز و همه خانمان فرود آمده است؟ پیام حسین چیست؟
« این‌که شما دارید زندگی نیست. بردگی است، فساد است ‌و تباهی. و همه این نکبتها را دست ظلم به شما تحمیل کرده است. من می‌روم، تا آن دست را قطع کنم. می‌روم تا ظلم را نابود سازم. این است راه من و این است هدف من. آنهایی که با من‌اند بیایند و کسانی که سودای دیگری دارند رو به زندگی خود بازگردند».
حسین ادامه می‌دهد:
« می‌بینید که پیمانهای خدایی شکسته می‌شود و هراس نمی‌دارید. عهدها و حقوقها از دست رفته‌اند… پیمان رسول خدا بی‌مقدار گشته، ناتوانها و کورها و لالها و زمین‌گیرها در شهرها بی‌سرپرست افتاده‌اند و بر ایشان هیچ ترحمی نمی‌شود. و شما درخور مسئولیت و تواناییتان کاری نمی‌کنید و نسبت به آن‌کس هم که وظیفه خود را انجام می‌دهد اعتنایی ندارید و به مسامحه و سازشکاری و همکاری با ظالمان آرمیده‌اید…
شما ستمگران را در مقام خود جای داده‌اید و زمام امور خدا را در کف ایشان نهاده‌اید تا به خطا عمل کنند و در امیال خود پیش بتازند… شما ضعیفان و ناتوانان مردم را به ایشان تسلیم کردید تا برخی را برده و مقهور خود کنند و برخی را به‌خاطر لقمه‌نانی، بیچاره و درمانده نمایند. در این سرزمین، به‌خواست خود حکم می‌رانند و راه رسوایی و پستی را برای هوای خود هموار می‌کنند. در برابر خدای جبار، گستاخی و گردنکشی می‌کنند و زشتی و شرارت را رواج می‌دهند. در هر شهری، گوینده‌یی از جانب خود بر منبر دارند، و این سرزمین، تماماً پایمال آنهاست و بر همه‌جای آن دست گشاده دارند. مردم، برده‌های آنها و در اختیار ایشانند تا هر دستی را که می‌خواهند بر سر ایشان بکوبند و آنها نتوانند دفاع کنند. دسته‌یی زورگو ‌و جبار که نه خدا می‌شناسند و نه معاد؛ و بر ضعیفان و ناتوانان، شدیداً فشار می‌آورند. پس‌ ای عجب و چرا تعجب نکنم که زمین در تصرف مردی دغل و ستمکار است یا باجگیری نابکار یا حاکمی که بر مؤمنان هیچ ترحمی ندارد…».
آری، و این چنین بود که امام حسین، زندگی را در عقیده و جهاد خلاصه کرد، زیستن با ظالمین را شوربختی نامید و فدا و شهادت در راه این آرمان شورانگیز را سعادت خواند. 
این همان خاستگاه و سرچشمه عقیدتی و سیاسی و مشخصاً مشی مبارزاتی و استراتژی مجاهدین است.
پیام، این است:
شکستن بن‌بست با حداکثر فداکاری! حال، شرایط هر‌چه می‌خواهد تیره و تار باشد.
«خون جاری دوران و فشرده سیاست و استراتژی ما، عبارت است از مبارزه انقلابی برای سرنگون کردن رژیم ضدبشری خمینی و نیل به‌آزادی و حاکمیت مردم ایران. با این شاخص و با این مرزبندی است که خودمان را در برابر شیخ و شاه تثبیت کردیم و پیش رفتیم… راستی اگر از این شاخص حسینی و عاشورایی منحرف می‌شدیم، چه چیزی از ما باقی می‌ماند؟ جز مشتی سیاسی‌کار مفلوک یا مشتی بساز و بفروش‌ سیاسی؟ یعنی موجوداتی عاری از شرف و تقوا و پرنسیپهای انسانی مثل وارفتگان و واماندگانی که دست آخر چیزی جز دنبالچه‌های آخوند خاتمی و رژیم آخوندی نیستند…- مسعود رجوی»

محرم، ماه قیام برای آزادی



السلام علیک یا ثارالله وبن ثاره و الوتر الموتورسلام بر تو ای خون خدا، و ای فرزند خون خدا، ای تنهامانده‌یی که هنوز انتقام خونت بازپس ناگرفته است، سلام بر تو ای سرور شهیدان، ای چراغ هدایت و ای سفینه نجات؛ ای که خون پاکت برای همیشه راهنما و انگیزاننده پیشتازان رهایی انسان، باقی خواهد ماند. درود خدا بر تو باد و بر همه روانهای پاک و پاکیزه‌یی که در آستان تو فرود آمدند.
سلام بر محرم حسینی، بزرگترین حماسه تاریخ بشری؛ سلام بر پیشوا و مقتدای تاریخی مجاهدان، حسین‌بن علی علیه‌السلام؛ سلام بر ماه خیزش علیه ستم و بر قهرمانان شهید محرم که درس جاودانی برخاستن، و« نه» گفتن به زور و تحمیل وارتجاع واستبداد را به تاریخ آموختند.
در ماه محرم، شعله‌های خشم خلق علیه ولایت یزیدی


با آغاز محرم، موکب حسین به دشت کربلا می‌رسد. روز دوم محرم، کاروان امام توسط لشکریان عمر سعد در کربلا متوقف می‌شود و به آن اجازه پیشروی داده نمی‌شود. سرور آزادگان به ناگزیر در کربلا خیمه می‌زند. اما سؤال این است که به‌راستی، امام حسین برای چه به اینجا آمده؟ و چرا دراین صحرای گرگرفته با همه چیز و همه خانمان فرود آمده است؟ پیام حسین چیست؟
« این‌که شما دارید زندگی نیست. بردگی است، فساد است ‌و تباهی. و همه این نکبتها را دست ظلم به شما تحمیل کرده است. من می‌روم، تا آن دست را قطع کنم. می‌روم تا ظلم را نابود سازم. این است راه من و این است هدف من. آنهایی که با من‌اند بیایند و کسانی که سودای دیگری دارند رو به زندگی خود بازگردند».
حسین ادامه می‌دهد:
« می‌بینید که پیمانهای خدایی شکسته می‌شود و هراس نمی‌دارید. عهدها و حقوقها از دست رفته‌اند… پیمان رسول خدا بی‌مقدار گشته، ناتوانها و کورها و لالها و زمین‌گیرها در شهرها بی‌سرپرست افتاده‌اند و بر ایشان هیچ ترحمی نمی‌شود. و شما درخور مسئولیت و تواناییتان کاری نمی‌کنید و نسبت به آن‌کس هم که وظیفه خود را انجام می‌دهد اعتنایی ندارید و به مسامحه و سازشکاری و همکاری با ظالمان آرمیده‌اید…
شما ستمگران را در مقام خود جای داده‌اید و زمام امور خدا را در کف ایشان نهاده‌اید تا به خطا عمل کنند و در امیال خود پیش بتازند… شما ضعیفان و ناتوانان مردم را به ایشان تسلیم کردید تا برخی را برده و مقهور خود کنند و برخی را به‌خاطر لقمه‌نانی، بیچاره و درمانده نمایند. در این سرزمین، به‌خواست خود حکم می‌رانند و راه رسوایی و پستی را برای هوای خود هموار می‌کنند. در برابر خدای جبار، گستاخی و گردنکشی می‌کنند و زشتی و شرارت را رواج می‌دهند. در هر شهری، گوینده‌یی از جانب خود بر منبر دارند، و این سرزمین، تماماً پایمال آنهاست و بر همه‌جای آن دست گشاده دارند. مردم، برده‌های آنها و در اختیار ایشانند تا هر دستی را که می‌خواهند بر سر ایشان بکوبند و آنها نتوانند دفاع کنند. دسته‌یی زورگو ‌و جبار که نه خدا می‌شناسند و نه معاد؛ و بر ضعیفان و ناتوانان، شدیداً فشار می‌آورند. پس‌ ای عجب و چرا تعجب نکنم که زمین در تصرف مردی دغل و ستمکار است یا باجگیری نابکار یا حاکمی که بر مؤمنان هیچ ترحمی ندارد…».
آری، و این چنین بود که امام حسین، زندگی را در عقیده و جهاد خلاصه کرد، زیستن با ظالمین را شوربختی نامید و فدا و شهادت در راه این آرمان شورانگیز را سعادت خواند.
این همان خاستگاه و سرچشمه عقیدتی و سیاسی و مشخصاً مشی مبارزاتی و استراتژی مجاهدین است.
پیام، این است:
شکستن بن‌بست با حداکثر فداکاری! حال، شرایط هر‌چه می‌خواهد تیره و تار باشد.
«خون جاری دوران و فشرده سیاست و استراتژی ما، عبارت است از مبارزه انقلابی برای سرنگون کردن رژیم ضدبشری خمینی و نیل به‌آزادی و حاکمیت مردم ایران. با این شاخص و با این مرزبندی است که خودمان را در برابر شیخ و شاه تثبیت کردیم و پیش رفتیم… راستی اگر از این شاخص حسینی و عاشورایی منحرف می‌شدیم، چه چیزی از ما باقی می‌ماند؟ جز مشتی سیاسی‌کار مفلوک یا مشتی بساز و بفروش‌ سیاسی؟ یعنی موجوداتی عاری از شرف و تقوا و پرنسیپهای انسانی مثل وارفتگان و واماندگانی که دست آخر چیزی جز دنبالچه‌های آخوند خاتمی و رژیم آخوندی نیستند…- مسعود رجوی»
مجاهدین و پرچم سرخ حسینی
مجاهدین، مفتخرند که پرچم سرخ حسینی را برافراشته نگه داشتند و اجازه ندادند که دین‌فروشان زمان، یعنی خمینی و آخوندهای هم‌مسلک او چهره اسلام، چهره حضرت حسین، حضرت زینب، عاشورا، فدا و جانبازیها و دیگر پیامهای آنها را کاملاً محو و نابود کنند.
در این مسیر، ما به‌وسیله مسعود، حسین (ع) را دوباره شناختیم. چرا‌که او با الهام از مکتب حسین، راه گشود و با تأسی به امام حسین، فدا و صداقت را در همه سرفصلها، سرلوحه مجاهدین قرار داد و البته خودش پیشاپیش همه تا بن استخوان، مؤمن و وفادار به حسین و عاشورا و عمل‌کننده به‌پیام فدای حداکثر بود.
به‌این‌ترتیب در عصر ما و در نسل ما ،کلمه عاشورا و «عاشوراگونه» با یکصدوبیست‌هزار جاودانه‌فروغ، از یک واژه، تبدیل به‌عمل شد. عملی توأم با پرداخت قیمت که ما، در همه سرفصلها و در همه پیشرفتهای مقاومت، خیرات آن‌را به‌چشم دیدیم و از آن بهره بردیم… 
بله محرم آمده. و باید که از فرصتهایش، ازاین بهارشرف که با گلهای سرخ سرفرازی، عطر زندگی شرافتمندانه را هرسال در فضای زندگی ما می‌پاشد، هرچه بیشتر، سرزندگی برای مبارزه با ستم بگیریم.
پس برداشتن پرچم حسین، و برخاستن به سوی یزیدان و یزیدیان زمانه! این است پیام محرم!با این امید که صدای جوشش خون حسین را، در زوایای ثانیه‌ها و در حال و هوای کوچه ها و خیابانهای شهر و روستای میهنمان بشنویم. و به پیام مظلومان که از دیوار خانه‌های محرومان، از روزنه‌های زندانها و از فراز چوبه‌های دار می‌آید، گوش سپاریم، و به دنبال پرچم سرخی که در افقها وزان است بپا خیزیم. 
آری در ماه محرم، شعله‌های خشم خلق علیه ولایت یزیدی، این است شعار آغاز و پایان محرم .